محمد خزائلى

189

شرح بوستان ( فارسى )

چو حاتم به آزادگى سر نهاد ، * جوان را برآمد خروش از نهاد به خاك اندر افتاد و بر پاى جست ، * گهش خاك بوسيد و گه پاى و دست بينداخت شمشير و تركش ( 1 ) نهاد * چو بيچارگان دست بركش ( 2 ) نهاد : كه من گر گلى بر وجودت زنم * به نزديك مردان نه مردم ، زنم دو چشمش ببوسيد و در بر گرفت * وز آنجا طريق يمن برگرفت ملك در ميان دو ابروى مرد ، * بدانست حالى كه كارى نكرد بگفتا : بيا تا چه دارى خبر ؟ * چرا سر نبستى به فتراك ( 3 ) بر ! مگر بر تو نام‌آورى حمله كرد * نياوردى از ضعف تاب نبرد ؟ جوانمرد شاطر ( 4 ) زمين بوسه داد * ملك را ثنا گفت و تمكين ( 5 ) نهاد : كه دريافتم حاتم نامجوى ، * هنرمند و خوش‌منظر و خوبروى جوانمرد و صاحب‌خرد ديدمش ، * به مردانگى فوق خود ديدمش ، مرا بار لطفش دوتا كرد پشت * به شمشير ( 6 ) احسان و فضلم بكشت بگفت آنچه ديد از كرمهاى وى * شهنشه ثنا گفت بر آل طى فرستاده را داد مهرى ( 7 ) درم * كه مهر است بر نام حاتم كرم ( 8 ) مر او ( 9 ) را سزد گر گواهى دهند ، * كه معنى و آوازه‌اش همرهند . . . . . . . . . .